تبليغاتX
.................آرتاوریژ...............
 
.................آرتاوریژ...............

یادداشت های محمد پورعبداله فرشبافی
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
یک جرعه شراب فرانسوی

شراب

شراب

همیشه مست است

همیشه زلال

 

شراب زمستان را بی اثر می سازد

برای آنانکه دوستشان می دارد

 

و خردمند را دیوانه می کند

همو که رنگش

چون آلوی ابدیت است

 

آنها خدا را نوشیدند

با تمام وجود

پیر امانوئل  


دل نوشت ( برای او )  :

تو عمر منی

توانایی دست منی

اما چرا بدیهیات را بر زبان راندن؟

تنها سکوت شایسته توست......

دوستان محترم کامپیوترم حالش بده    .... ممکنه در پاسخ محبتهای شما دیر کنم....



86/09/25-23:11 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه حرف ها |لینک به نوشته
خود کشی

خود کشی

 

 

می خواست خود کشی کند.  ************************می خواست خود کشی کند.

رفت به سمت آشپزخانه     ************************ رفت سر میز کامپیوتر

در آشپزخانه را باز کرد.       ************************       کامپیوتر را روشن کرد.

لامپ کم مصرف بعد از چند چشمک روشن شد.     *******    ویندوز بالا آمد.

در کابینت را باز کرد.        ***********************        کانکت شد.

یک بسته قرص را ریخت توی لیوان     **************  وارد میز کار وبلاگ شد.

توی لیوان آب ریخت و خوب بهم زد.     ************        گزینه حذف وبلاگ را برگزید.

آب را تا نزدیکی دهانش برد.        ***************         " برای حذف وبلاگ مطمئن هستید؟"

لیوان آب را توی سینک ظرفشویی خالی کرد.      ******   گزینه" نه "را برگزید.

 

 


در نظر سنجی آرتاوریژ شرکت کنید.

 از نمایشگاه عکس علیرضا سلمانپور دیدن کنید.



86/09/18-2:1 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه  |لینک به نوشته
یک پست کارگری

عکس از محمد رضا گودرزی

عکس تزیینی

شاید یک داستان

ماهی توی کلاه ایمنی می میرد. 

 

کارگر اول: از طبقه هیفدهم افتاد.جوشکار بود.

کارگر ۲ : کلاه ایمنی نداش. تقصیر خودش بود.

کارگر ۳ : قبل از افتادن با معمار سر دستمزد حرفش شده بود.

کارگر ۴ : پس تقصیر معمار بود.

کارگر ۵ : اگه این خرابه خودش یه ماشین مث آمبولانس داشت ، شاید نمی مرد.

کارگر ۶ : همه ش تقصیر امور ترابریه.

کارگر ۷ : آخه بیمارستان دولتی زنده رو میکشه. وای به حال مرده.

کارگر ۸ : تقصیر بیمارستان دولتی بود؟

کارگر ۹ : نه بابا بیمارستان چیکار کنه.

کارگر ۱۰ : بیا ببین این تلفنش چی میگه.

گارگر اول : اس ام اسه . نوشته هفته ای دو بار ماهی مصرف کنید.

************

پی نوشت ۱:

کارگر خسته
شعری از کلود مک‌کی؛ شاعر سیاه‌پوست آمریکایی کلود مک کی

مژده ای جان خسته! شب فرا می‌رسد آرام آرام
و می‌کاهد از روشنایی جانکاه ِِ روز!
 
مژده ای جان ِ عاصی! ماه، رخ می‌نماید آرام آرام  
از زیرِ ابرها و پایان می‌بخشد به سلطه‌ی فرساینده‌ی روز!
 
صبور باش ای جان ِ خسته! شب به زودی
پناه خواهد داد تو را زیر ِ مخمل ِ مشکی ِ ستاره بارانش
 
و تو خواهی خفت، فارغ از درد ِ روزافزونِِ
دست‌ها، پاها و تن ِ کوفته و کوبیده‌ات!
 
روز ِ نگون‌بخت، از آن ِآْن‌ها بود - شبِ سپید بخت از آنِِ من:
بیا ای خواب مهربان و مرا تنگ در آغوش گیر.
 
اما چیست، چیست آن رشحاتِ سرخ به رنگ ِ خون
تراویده از دل ِ ابرهای تیره؟ آه ای فجر گلگون!
 
آه ای پگاه هولناک – بگذار لختی دیگر بیارامم در بستر
بس کوفته و خسته‌اند استخوان‌های من، مغزم.
 
جاری ِ خون در رگانم و تمامی ِ من رفته از دست،
رحم کن! آه نه! یک بار دیگر این شهر نکبت بار دیوسرشت!  



86/09/08-18:31 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه  |لینک به نوشته
تابلوی آخر

داستانک

تابلوی آخر

 

 (توجه : این یه داستانه و  واقعی نیست.)

از وقتی دفتر گرافیکی زدم ، طرحهای زیادی رو اتود زدم.

اما این فراخوان راهنمایی و رانندگی بد جوری ذهنم رو درگیر کرده....

فراخوان برای طراحی یه تابلوی گرد با مضمون " رانندگی انسانها در این محدوده ممنوع است "

 



86/09/01-1:9 |   | محمد پورعبداله فرشبافی | گروه  |لینک به نوشته