تبليغاتX
.................آرتاوریژ...............

.................آرتاوریژ...............

یادداشت های محمد پورعبداله فرشبافی

آه ای دوربین

 

سالها پیش وقتی داشتم از مدرسه ابتدایی برمیگشتم؛ حوالي فلكه همافر دوربيني ديدم كه احتمال دادم مربوط برنامه هاي صبح جمعه تلويزيون اون روزها باشه.

پس از برگشتنم به خونه خوشحال از اينكه يه دوربين فيلمبرداري رو از نزديك ديدم ؛ ماوقع رو براي بابا تعريف كردم... و طبق روال هميشه كه بابا حالگير خوبي بود ؛ بهم گفت :منم  موقع رفتن به اداره ديدمش ؛ اون دوربين نقشه برداريه نه فيلمبرداري...يه كم كنف شدم... اما مي دانستم كه چقدر عاشق اون دوربينم...

و از همون روز به واسطه اين عشق چقدر زياد كنف و چقدر زيادتر خوشحال شده ام... شكر...

 

+ نوشته شده در  91/02/28ساعت 10:7  توسط محمد پورعبداله فرشبافی  | 

19 سالگی

دلم براي 19 سالگي ام تنگ شده...آخرين سالي كه رقم دهگان عدد سنم يك بود وبس... و آخرين ساليكه تين ايجر نام ميگرفتم... سالي كه حتي يادم نمي آيد كي آمد و كي رفت!!! ساليكه يادم نمي آيد بلد شده بودم موهايم را تيفوسي بزنم يا نه؟ سالي كه شايد لباس نخودي رنگ اجباري با فانوسكه تنخورم شده بود...من 19 سالگي ام را فراموش كرده ام و كمي ايمان دارم كه به بادش داده ام...اما اينك دارم 19 سالگي ام را فرياد ميزنم...من هنوز 19 ساله ام و ععد سه ايكه رقم دهگان سنم را سال ديگر پر خواهد كرد هيچ نمي هراسدم
+ نوشته شده در  91/02/24ساعت 15:49  توسط محمد پورعبداله فرشبافی  | 

ائل گولی

این روزها هر شب به ائل گلی میروم...اما نه مثل شبهای اسفند ماه...با کلی تفاوت...

شاید اجازه نداشته باشم در هیچ رسانه ای از برخی آدمها و مردها تشکر کنم...

اما مدیر این رسانه کوچک منم و می خواهم در این رسانه از آقای نواداد و آقای خدایی تشکر کنم...چه یک روز میهمان ائل گلی باشم چه بیشتر...همین....

+ نوشته شده در  91/02/23ساعت 9:39  توسط محمد پورعبداله فرشبافی  | 

اسم

شب،داخلي،خانه اي كه پارتي در آن برقرار است

- سلام...من آبتين هستم دوست دخترم ناتالي...

- بچه ها برديا از بچه هاي دانشگاه

- ريما با رامتين بهم زده ؟

...

 

نصف شب ، داخلي ، دم در بازداشتگاه

- اسم ؟

- علي

- اسم؟

- سعيد

- اسم؟

- فاطمه

- اسم؟

-
برچسب‌ها: پارتی, بازداشتگاه
+ نوشته شده در  91/01/27ساعت 13:2  توسط محمد پورعبداله فرشبافی  | 

اصلاحات....عدالت....

هشت نه سال پیش که جوانکی ایده آلیست بودم و دوران هویت شکن سربازی رو تازه تموم کرده بودم،

خاتمی رئیس جمهور اصلاحات به تبریز اومد.خوشحال از امکان بازیابی هویت از دست رفته به تالار معلم رفتم .

تنومند معاون وقت اداره کل امور اجتماعی استانداری اصلاحات که در مقابل تالار معلم نقش دربان رو ایفا میکرد ،علیرغم دعوتنامه ای که در دستم بود اجازه ورود بهم نداد...شاید هم ته دلش به جوجه ای چون من فحاشی کرد...اوکی آقای تنومند دارم برات...اینو گفتم و با هویت لگدمال شده و موهای نمره ۸ که کمی رشد کرده بود راهی خونه شدم.

چند روز پیش در مراسم نوروزی در کاخ استانداری ،استاندار دولت عدالت و سپس معاون سیاسی امنیتی ایشون و بعدتر رئیس کل دادگستری نزدیک آمدند و گفتند که من چقدر هنرمند جوان و خوبی هستم و برنامه هامو تا دیروقت تماشا میکنند...

تنومند اینک ناتوان باز هم دارم برات...

خواهش میکنم منظورمو از این پست بفهمید...چون توضیح بیشتری نمیتونم بدم.

 


برچسب‌ها: اصلاحات, عدالت
+ نوشته شده در  91/01/06ساعت 11:30  توسط محمد پورعبداله فرشبافی  |